زبان‌شناسی

 
انتقال فعالیت وبلاگ‌نویسی
نویسنده : سید محمد مهدی مقدس - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳٩٢
 

مدتها قبل، تمام فعالیتهای نویسنده این وبلاگ به وبلاگ http://linguist87.blogfa.com/ منتقل شده.

 


 
 
اعلام نتایج کارشناسی ارشد
نویسنده : سید محمد مهدی مقدس - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩
 

روز جمعه پنجم شهریور ماه به خواست خدا نتایج نهایی آزمون ارشد اعلام خواهد شد.

نخست به تمام افرادی که قبول شدند تبریک مگوییم. دوم امیدواریم آنهایی که به نتایج دلخواه خود نرسیدند انشاالله با تلاش بیشتر در آزمون سال آینده موفق باشند.

از آنجایی که ما به دنبال جمع آوری آمار از قبولی های رشته زبانشناسی در سالهای مختلف هستیم از تمام کسانی که امسال قبول شدند درخواست داریم که رتبه و دانشگاه قبولی خود را در بخش نظرات قرار دهند تا داوطلبان آزمون های آینده بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند.

از همه شما سپاسگزاریم


 
 
ملاکهای نقشی متن
نویسنده : سید محمد مهدی مقدس - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩
 

در مطلب قبلی در مورد ملاک‌های صوری متن نوشتیم حال در مورد ملاک‌های نقشی متن از کتاب دکتر صفوری (1382)، فصل 7 مطلبی به صورت خلاصه مطلبی از نظر شما می‌گذرد:

ملاکهای هالیدی وحسن بیشتر جنبه صوری داشت. در مقابل هایمز عواملی را برای تعیین نقش جملات در گفتگو به دست میدهد که میتوان آنها را ملاکهای نقشی متن خواند. هایمز با کنار هم قرار دادن نخستین نویسه های عوامل مورد نظر خود در زبان انگلیسی به سرواژه SPEAKING دست مییابد و به همین دلیل است که در انگلیسی، الگوی او را Speaking model مینامند.

الگوی نقش مدار هایمز

  1. موقعیت (setting): شامل زمان و مکان و دیگر شرایط حاکم بر کلام
  2. صحنه (scene): مکمل موقعیت و عامل تعیین تغییر در موقعیت است، مثلا وقتی مکان گفتگو تغییر کند با صحبت حاضران از شکل رسمی به غیر رسمی مبدل شود.
  3. شرکت کنندگان (participant): شامل گوینده و شنوننده یا شنوندگان، نویسنده و خواننده یا خوانندگان.
  4. هدف (ends): منظور مقصود از کاربرد کلام است.
  5. توالی های عمل: در اصل لفظ و محتوای پیام است.
  6. ابزارهای ارزشگذاری (act sequences): لحن گفتگوست؛ مثلا اینکه گوینده فریاد میزند یا درگوشی صحبت میکند و الی آخر.
  7. ابزار گفتگو (instrumentalities): محتوای ارتباطی، شامل نامه وتلگرام و سیم تلفن؛ ونیز گونه زبانی مورد استفاده، شامل گونه های جغرافیایی و زبان معیار و غیره.
  8. هنجارها (norms): شامل تمامی آداب و رسوم حاکم بر گفتگو. فرض کنید در گفتگویی مخاطب صورتش را برگرداند، یا در مقابل صحبت کاملا جدی گوینده بخندد و الی آخر. این رفتارها تخطی از هنجارهای گفتگوست و باید تعبیر و تفسیر شوند.
  9. انواع کلامی (genres): شامل تمامی اقسام نوشته ها از قبیل داستان، قصه های پریان، متون علمی، آگهی های بازرگانی و غیره.

در همین گام نخست، میتوان به الگوهای هایمز ایرادهایی را وارد دانست: اولا هایمز برای دستیابی به سرواژه speaking اصطلاحاتی را برای اشاره به عوامل نقشمند کلام انتخاب کرده است که واضح نمی نمایند، ثانیا در این الگو جایی برای اطلاعات مشترک میان گوینده و مخاطب در نظر گرفته نشده؛ ثالثا معلوم نیست تاثیر تک‌تک این عوامل در گفتگو چگونه قابل صرح است. مثلا آیا موقعیت مکانی را به تنهایی میتوان عاملی تقشمند در گفتگو به حساب آورد؟

با تمامی این اوصاف میتوان شرایطی را درنظر داشت که این عوامل بتوانند در تعیین نقش کلام موثر باشند.


 
 
ملاک‌های صوری متن
نویسنده : سید محمد مهدی مقدس - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩
 

 

این مطلب بخشی از کتاب دکتر صفوی (1382) به نام معنی‌شناسی کاربردی است که از فصل ششم گزینش شده است. این بخشی از تحقیق من در مورد متن است:

معنی شناسی کاربردی- فصل 6

شاید بتوان ادعا کرد که آنچه در این فصل و فصل آینده مطرح می‌گردد، شکلی ناقص ولی علمی از مطالبی است که در میان غربیان و شرقیان تحت عنوان کتابت (writing) مطرح بوده است و قدمتی چند صد ساله دارد.

ناقص از این جهت که آن چه در کتاب ها و آرا زبانشناسان به ویژه معنی شناسان در این زمینه عنوان می‌گردد و به شکلی منسجم تر در شاخه ای با نام زبانشناسی متن (text linguistics) به دست داده میشود، مشتی از خروارها نکته و روش مندرج در آرا متقدمان بیش نیست؛ و علمی به این دلیل که آنچه از میان آن همه مطالب انتخاب شدا است به شکلی روشمند طبقه بندی شده و به گونه ای صریح بیان شده است تا از این طریق تجویز جای خود را به توصیف بدهد.

ملاک ها متن:

در اینجا اصطلاح متنیت (textuality) را چیزی معادل متن شدگی در نظر میگیرم و منظورمان از آن همان متن بودن متن است. حال مسئله این است که چه چیزی سبب میگردد تا زنجیره ای از جملات ملفوظ یا مکتوب را متن بنامیم؟ به عبارت ساده تر متن چیست؟

پیوند:

تعبیر بسیاری از واحدهای واژگانی درون هر متن وابسته به واحدهای دیگری است که درآن متن به کار رفته است. آنچه پیوند (cohesion) نامیده میشود، ملاکی است که سبب میگردد بتوانیم رابطه میان واحدهای واژگانی را دریابیم. بنابراین اگر من بتوانم واحدهای واژگانی را از طریق یکدیگر تعبیر کنم، آن متن از پیوند یا انسجام درونی برخوردار خواهد بود.

هالیدی وحسن (1976) به پنج گونه پیوند اشاره میکنند و معتقدند که هر متن برای اینکه انسجام درونی یا پیوند داشته باشد باید از تحقق این گونه ها برخوردار گردد:

  1. جایگزینی: این گونه ی پیوند به نشستن واحدهای واژگانی به جای یکدیگر اشاره دارد.
  2. حذف به قرینه: در این گونه پیوند، حذف به قرینه ی لفظی مورد نظر است . این گونه ، به درک واحد محذوف از طریق واحدهای غیر محذوف اشاره دارد.
  3. ارجاع: در این گونه از پیوند، مسئله دست یابی به مرجع یک واحد واژگانی مطرح است.
  4. ربط: از پیوند به حساب می آید و در اصل رابطه ای است که چگونگی ربط جملات یا اجزای جملات را به یکدیگر نشان میدهد.
  5. پیوند واژگانی: این گونه از پیوند به رایطه میان واژه ها و کاربردشان در هم نشینه با یکدگر مربوط میشود. در این خصوص میتوان دو نوع پیوند واژگانی را از یکدیگر باز شناخت: تکرار (reiteration) و باهم آیی (collocation). این ها را میتوان تکرار صوری (repetition)، هم معنایی (synonymy)، شمول معنایی (hyponymy)، مجاز (metonymy)، تقابل معنایی (semantic opposition) تقسیم بندی نمود.

پیوستگی

آنچه پیوستگی (coherence) نامیده میشود در اصل ملاکی است که ارتباط میان اجزای سازنده هر متن را تعیین میکند. این ارتباط بر مبنای عواملی بیرون از متن حاصل میشود. این عوامل اطلاعاتی به حساب می آیند که قرار است گوینده و شنونده یا نویسنده و خواننده از آن برخوردار باشند. اگر مشکلی در این اشتراک اطلاعات پیش آید، مسلما ایجاد ارتباط مخدوش خواهد شد ؛ در این صورت، متن پیوستگی نخواهد داشت.

  1. هدفمندی (intentionality)
  2. پذیرفتگی (acceptability)
  3. پیام‌داری (informativeness)
  4. موقعیت‌مداری (situtionality)
  5. متنیت مشترک با بینامتنی (intertextuality)

 
 
گزارش نشست كتاب تحليل گفتمان انتقادي
نویسنده : سید محمد مهدی مقدس - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩
 

 
 

شهرکتاب-همشهري‌آنلاين:
كتاب «تحلیل انتقادی گفتمان » نوشته دكتر فردوس آقاگل‌زاده در نشست نقد و بررسي كتاب شهر كتاب  با حضور مؤلف، دكتر محمدجواد غلامرضا كاشي و دكتر محمد دبيرمقدم مورد تحليل و نقد قرار گرفت.

به گزارش همشهري آنلاين در ابتدای این نشست دکتر فردوس آقاگل‌زاده، مؤلف این اثر، دلیل رویکردش را به چنین عنوانی مطرح کردن تحلیل گفتمان انتقادی در جامعه فارسی‌زبان دانست و تصریح کرد: تحلیل گفتمان انتقادی، بحث تحلیل گفتمان را یک سطح ارتقا مي‌دهد.

یعنی اگر تحلیل گفتمان را سطح توصیف بدانیم، آن را به سطح تفسیر و تبیین مي‌رساند و ضمن توصیف و تفسیر متن، به این سؤال پاسخ مي‌دهد که چرا از ميان گزینه‌های ممکن زبانی باید این متن را انتخاب کرد و در طی یک واقعه مشخص چرا اشخاص از عبارات زبانی و دستوری خاصی استفاده مي‌کنند. تحليل گفتمان انتقادی اين چراها را  کمتر به نویسنده مرتبط مي‌کند. بلکه بنگاه‌ها و مراکزی که این مجموعه را اداره مي‌کنند و فرد هم جزئی از آن است، این متن را رقم مي‌زند. در اصل مي‌گوید تولید و فهم متن با عوامل بافت‌های کلان یعنی تاریخ، ایدئولوژی، جامعه، فرهنگ و قدرت مرتبط است.

از سوی دیگر نگاه انتقادی آن معطوف به سویه‌ای‌است که زبان را آینه شفافی مي‌داند که مفاهیم و اندیشه‌ها را منتقل مي‌کند. تحلیل گفتمان انتقادی بر این باور است که زبان بر خلاف این تعریف مثل آینه یا شیشه ماتی‌است که حقایق را در بسیاری موارد تحریف مي‌کند.

وی درخصوص تألیف این اثر گفت: این اثر رساله دکتری من است که با کاستن و افزودن به این صورت درآمده‌است. در اصل این یک کار تألیفی نیست و یک کار تحقیقی است. به همين دلیل فصل اول این کتاب به تحقیق دانشگاهی شباهت دارد تا یک کتاب تحلیلی.
در این کتاب من از تحلیل گفتمان انتقادی قدری پا را فراتر نهادم. معتقدم که ابزار شناخت و شناخت افراد و گروه‌هاست که باعث تولید متن و فهم متن و تنوع در متن مي‌شود. به همين دلیل و برای آزمودن این امر، مجموعه متونی از یک موضوع ثابت را انتخاب کردم.

فرضیه من این بود که با توجه به اینکه آنها جهانبینی‌های مختلفی دارند و با تأکیدی که مي‌کند، ابزار شناخت آنها متفاوت است. این متون را از نظر زبانشناسی بررسی کردم و به اندازه کافی شواهد وجود داشت که بیانگر این بود باید نه تنها ایدئولوژی که لایه‌های بالاتر را در نظر بگیریم. و نه تنها جهانبینی که شناخت و ابزارهای شناخت است که باعث تولید و درک متن مي‌شود.

دبير مقدم ؛سه انقلاب د رتاريخ زبانشناسي

پس از آن دکتر  محمد دبیر مقدم با اشاره به سه انقلابی که در تاریخ زبانشناسی رخ داده‌است و همچنین انقلاب چهارمي که برخی به آن باور دارند، خاطر نشان کرد: آنچه به عنوان شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی ثبت و ضبط شده، به 1786 باز مي‌گردد و خطابه معروف حقوقدان انگلیسی، ویلیام جونز، که وقتی متون سانسکریت را با فارسی باستان و لاتین مقایسه کرد، شباهت‌های فراوانی بین این متون یافت و معتقد شد که این زبان‌ها از یک منشا واحدی که زبان هند و اروپایی مادر است، سرچشمه گرفته‌است. این شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی‌است.

متعاقب آن بحث سرنوشت زبان‌ها، خانواده زبان‌ها و اینکه این زبان‌ها از چند گروه سرچشمه گرفتند، شروع شد و این اولین انقلاب در تاریخ زبانشناسی ذیل عنوان «تاریخ‌گرایی» مطرح شده‌است. در این دوره نگاه زبانشناسان معطوف به تحولات تاریخی و به اصطلاح "در زمانی" بود و تبیین هر پدیده زبانی را با توجه به گذشته مي‌دیدند.

انقلاب دوم در تاریخ زبانشناسی با آرای دو سوسور آغاز مي‌شود. زبانشناسی سوسور واکنشی به تاریخ‌گرایی و انقلاب نخست بود. سوسور پایه‌گذار ساخت‌گرایی‌است. آنچه سوسور در این بحث مطرح مي‌کرد، توجه به وضعیت هم‌زمانی است نه تبیین‌های تاریخی. اما جوهره بحث سوسور مبتنی بر مفهوم نشانه است.

نشانه از نظر سوسور واژه است و به یک معنا زبانشناسی سوسوری، واژه بنیاد است. او از دال و مدلول که دو بخش عمده نشانه هستند، صحبت مي‌کند. سوسور زبان را نظامي از نشانه‌ها مي‌داند. این منظر سوسور به مدت پنجاه سال زبانشناسی را تحت تأثیر خود قرار داده بود.

عمده فعالیت‌های زبانشناسی در دوره ساخت‌گرایی که به نیمه اول قرن بیستم مربوط مي‌شود به صرف یا ساختواژه و نظام واجی و آوایی توجه داشت. البته در این دوره در مکتب پراگ زبانشناسی متن مطرح شد. پس طلایه‌ای از تحلیل گفتمان در مکتب پراگ دیده مي‌شود. آن مکتب به نقش‌گرایی و کارکردگرایی اعتقاد داشت.

اما از این مکتب که بگذریم توجه طیف غالب آن دوره به واژه معطوف بود. در سنت ساخت‌گرایی امریکایی اصطلاح تحلیل گفتمان را، در سال 1952، هریس وضع کرد. انگیزه تحلیل گفتمان در آن دوران کاری صرفاً ساختاری و مکانیکی بود.

در سال 1957 سومين انقلاب در تاریخ زبانشناسی رخ مي‌دهد که با آرا و افکار چامسکی مطرح مي‌شود. انقلاب او از این نظر در خور توجه است که او زبانشناسی را نحو - بنیاد کرد و جمله را واحد مطالعه برای زبانشناسی قرار داد. بنابراین زبانشناسی یک سیر تکوینی را طی کرد. منظر غالب چامسکی از 1957 تا امروز در امریکای شمالی و رویکرد آن به نام زبانشناسی زایشی، تفکر غالب است. این یکی از پارادایم‌های مطرح در زبانشناسی امروز است.

این رویکرد اولاً در سطح جمله باقی مانده‌است و به سطح فراجمله نمي‌رود و ثانیاً به تفکر عقلگرایی دکارتی معتقد است. یعنی بخشی از دانش زبانی ما در بدو تولد با ما به عرصه جهان مي‌آید. پس معتقد است برخی از ویژگی‌های زبان، ذاتی‌است.

انقلاب چهارم

اما از حدود دهه شصت ميلادی کسانی منظری را مطرح کردند که انقلاب چهارم در زبانشناسی شده‌است. آنها تفکر پراگی‌ها را احیا کردند که پارادایم رقیب زبانشناسی چامسکی‌است. اگر چامسکی به جمله بنیادی و منظر فلسفی عقل‌گرایی دکارتی معتقد است، این رویکرد چهارم رویکردی کارکردگرا و نقشگراست که معتقد است واحد مطالعه زبان باید گفتمان باشد.

 بنابراین این رویکرد به لحاظ فلسفی، تجربه‌گراست و معتقد است آنچه بالا قرار مي‌گیرد، بافت است. این رویکرد، زبانشناسی را با جامعه‌شناسی عجین ميداند. اما رویکرد چامسکی زبانشناسی را با روانشناسی و نهایتاً زیست‌شناسی مأنوس مي‌شمارد. بنابراین دو پارادایم زبانشناسی امروز به این دو خلاصه مي‌شود.

 رویکرد آخر این است که در انگاره ساخته شده، بافت بالاترین است. بافت عبارت از چیزی است که بر یک شرایط گفتمانی محیط است یعنی بافت غیرزبانی و بازنمایی بافت را در سه سطح معنایی در زبان بررسی مي‌کند. پس این مدل از بافت شروع مي‌کند. بافت تصویری است که از جهان برمي‌داریم و ملکه ذهن ما مي‌شود. وقتی این مفهوم قرار است که تبدیل به مفاهیم زبانی شود، صحبت از چهار فرانقش به ميان مي‌آید. پس این فرانقش‌ها در واقع معناشناسی گفتمان بنیاد هستند.

این رویکرد مي‌گوید هر جمله‌ای که متعلق به یک متن است حتی اگر ساده باشد، همزمان سه لایه معنایی را بر دوش خود حمل مي‌کند: محتوا گزاره‌ای (درمورد چه چیزی صحبت مي‌شود)،  در بیان این محتوا به چه صورتی تعامل برقرار مي‌شود؛ لایه معنایی سوم این است که این جمله به عنوان سازه یک متن، چقدر به تشکیل متنیت کمک مي‌کند.

این رویکرد و این انقلاب چهارم به زبان نگاهی گفتمان بنیاد دارد و هرگز جمله را به عنوان یک واحد مستقل بررسی نمي‌کند و هميشه در متن بررسی مي‌کند. درست است که به عنوان نمونه اعلا و متعارف، واحد زبانی متن است اما این رویکرد معتقد است که حتی یک واژه هم مي‌تواند متن باشد. یعنی متن اندازه مشخصی ندارد.

وی در ادامه سخنان خود افزود: در این سال‌ها سازوکارهای زبانی تشکیل متن، بسیار در زبانشناسی کاویده شده‌است. تحلیل گفتمان به سازوکارهای زبانی تشکیل متن مي‌پردازد و این که چه ابزارهایی به جمله‌های زبان متنیت مي‌بخشند.

خوانش فوكويي

 فوکو خوانش دیگری را از بحث متن مطرح کرد. او معتقد بود که زبانشناسان تاکنون از ابزارهای زبانشناختی تشکیل متن صحبت کرده‌اند اما به خدمت گرفتن این ابزارها به طور کامل باعث مي‌شود به لایه‌های معنایی دست یابیم اما لایه‌های معنایی دیگری هم در این متن هست که تاکنون از چشم آنها دور مانده‌است.

ااین نظر فوکو به رویکردی در درون تحلیل گفتمان با عنوان CDA، زبانشناسی گفتمان انتقادی یا تحلیل گفتمان انتقادی مطرح شد. فوکو معتقد بود هیچ متنی عاری از القائات ارزشی، روابط قدرت و مولفه‌های فرهنگی نیست. اگر قرار است متنی تفسیر بشود ما باید درصدد یافتن این لایه‌های معنایی نیز باشیم.

دکتر دبیر مقدم در خصوص دو تفکر غالب در زبانشناسی امروز یادآور شد: زبانشناسی زایشی چامسکی، در سطح جمله متوقف مانده وقتی از معنا بحث مي‌شود، فقط معنای گزاره‌ای و تحت‌اللفظی‌است. معنایی که ميتوان صدق و کذب آن را تعیین کرد. رویکرد رقیب آن مبتنی بر فلسفه تجربه‌گرایی است. واحد مطالعه زبان را متن و گفتمان ميداند.

این تفکر داروینیست است و معتقد است که زبان محصول تکامل است اما رویکرد چامسکی معتقد است که زبان محصول پیدایش است. این رویکرد تحلیل گفتمان از جهان شروع مي‌کند و با بازنمایی آن در زبان و گستره جامعه‌شناسی آن را پی مي‌گیرد.

درباره كتاب

دبیر مقدم درباره کتاب تحلیل گفتمان انتقادی گفت: این کتاب در حوزه تحلیل گفتمان انتقادی از جمله کارهای محدودی‌است که در این حوزه به زبان فارسی وجود دارد. به نظر کاری مغتنم و ارزشمند است. تحلیل گفتمان انتقادی معتقد است که رد پای تاریخ، جهان‌بینی، ارزش‌ها، مؤلفه‌های اجتماعی - فرهنگی، در جای جای زبان مشهود است.

کار تحلیل‌گر متن این است که ورای این معانی که تحلیل گفتمان متعارف مي‌دهد، برود و این لایه‌های معنایی را نیز بگوید. یعنی کسی که در متون سیاسی و رسانه‌ای کار مي‌کند، باید به خواننده این آگاهی را بدهد که چه متنی را مي‌خواند و لایه‌های معنایی آنچه مي‌خواند را بر او آشکار مي‌کند.

از منظر زبانشناسی اگر به این ادعای تحلیل گفتمان انتقادی نگاه کنم، در این موضع‌گیری که زبان را به مؤلفه‌های تاریخی و اجتماعی و فرهنگی تقلیل بدهیم، تردید دارم.

كاشي: نگاه نقادانه نافي ارزشهاي كتاب نيست

محمد جواد غلامرضا کاشی در ادامه مباحث مطرح شده به عنوان سخنران سوم این نشست درخصوص تحلیل گفتمان و جایگاه این کتاب اظهار داشت: روش تحلیل گفتمان یک حوزه ميان‌رشته‌ای است و این ميان‌رشته‌ای بودن بحث را چنان پیچیده مي‌کند که از هر حوزه‌ای که وارد این قلمرو شوید حاصل کار حاصلی است که از جهت دیگر کاستی دارد. نگاه نقادانه من به این اثر مطلقاً نافی ارزش‌های این کتاب نیست.

در واقع ادبیاتی که  در این کتاب در حوزه زبانشناسی جمع‌آوری کرده‌اند، در زبان فارسی کم نظیر و فوق‌العاده قابل استفاده است. اما نویسنده فقط به مباحث نظری بسنده نکرده است. دکتر آقاگل‌زاده در فصل آخر مدعی نظریه‌ای شده‌اند و نقدی بر این ایده‌ها وارد و سنتز تازه‌ای را وارد و مدلی را عرضه کرده‌اند.

آخر کتاب هم نمونه‌هایی از تحلیل گفتمان را ارائه کرده‌اند؛ اما احساس مي‌کنم که هم آن مدل و هم آن شیوه‌های تحلیل گفتمان باعث شده نویسنده از ابعاد دیگری از بحث غفلت کند.
 بیش از حد به حوزه زبانشناسی تکیه کرده‌اند اما واقعا تحلیل گفتمان انتقادی فقط یک بعد زبانشناسی دارد. اگر به حوزه زبانشناسی منحصر بشویم، این کاستی‌ها هم اتفاق ميافتد که شاید ابعادی از آن گزافه‌گویی باشد.

این مدلی که ساخته شده بیانگر آن است که نویسنده متوجه ابعاد دیگری از بحث نبوده‌اند و اگر توجه مي‌کردند، آن مدل به این نحو نبود. الگوهایی از تحلیل گفتمان هم که عرضه شده، بسیار کمتر از انتظاری‌است که ما از یک تحلیل گفتمان داریم.

تحلیل گفتمان کارش بسیار جدی‌تر از آن است که در این کتاب عرضه شده‌است. در واقع کاری که ایشان در این کتاب عرضه کردند به خوبی از یک پروژه تحلیل محتوا هم برمي‌آید.

به خصوص فنون پیشرفته‌تر تحلیل محتوا هم راجع به ساختارهای زبانی‌است و با بحث‌های زبانشناسی درآميخته شده‌است. اما مطلقاً به آن نمي‌توان تحلیل گفتمان گفت چراکه تحلیل گفتمان افق‌های بسیار دورتری را دنبال مي‌کند. اصولاً تحقیقات کیفی چنین است و تحلیل گفتمان هم به عنوان یکی از الگوهای تحلیل کیفی از این مشخصه بهره‌مند است. در این کتاب مسئله‌ای نیست که به آن اشاره نشده باشد اما اگر عميقاً به آن ابعاد توجه مي‌شد به نظر آن مدل به آن نحو ساخته نمي‌شد.

بحران در فلسفه سوژه محور دكارتي

وی در ادامه سخنان خود در خصوص دلالت فلسفی مفهوم زبان گفت: دلالت فلسفی مفهوم زبان یعنی برای چیزی به نام بین‌الاذهانیت بعد وجودشناختی و آنتولوژیک قائل باشیم بعد وجودشناختی مفهوم بین‌الاذهانیت، مفهوم بسیار جدی‌ای‌است و پیشاپیش انقلاب بزرگی است که با فرگه در حوزه انگلیسی و با سوسور در حوزه فرانسوی اتفاق افتاد، حالا هم به نوعی در پراگماتیسم امریکایی و پیرس هم یافت مي‌شود، فوق‌العاده این نکته مهم است و دیگر ما با چیزی به نام بین‌الاذهانیت سر و کار داریم.

بنابراین فلسفه سوژه‌محور دکارتی، به یک معنا در قرن بیستم دچار بحران است. وقتی فلسفه سوژه محور دکارتی را به حاشیه مي‌بریم، مفاهیمي مثل حقیقت و عینیت و ذهنیت یا دیگر مطرح نمي‌شوند و  یا به یک معنای دیگر است و موضوعیت ندارند.

نویسنده در مدلی که طرح کرده‌اند گفته‌اند این فلسفه‌ها اینها را نادیده گرفته و باید توجه به آن کرد. اما اینها را دیگر چگونه ببینیم بحث بسیار کلان و قدری است که در این کتاب به آن اشاره‌ای نشده‌است. به سادگی نمي‌توان از کنار انقلاب بزرگی که در پرتو دلالت فلسفی مفهوم زبان اتفاق افتاده‌است، گذشت.

دکتر غلامرضا کاشی در خصوص تحولی که در علوم انسانی رخ داده‌است، تصریح کرد: بحث دیگری در حوزه علوم انسانی اتفاق افتاده‌است. کاملاً متأثر از تحول فلسفی‌است و در فوکو به نحوی سنتز جدیدی از این دو نوع تحول متولد مي‌شود. علوم انسانی در یک دوره‌ای تحت تأثیر فلسفه است.

در واقع فلسفه‌هایی که ناظر به بحث و تشریح علوم انسانی بودند فکر مي‌كردند همان طور که از یک منظر مي‌توانند راجع به کل عالم و کائنات بحث کنند، راجع به کل علوم انسانی هم مي‌توانند بحث کنند. اما از زمانی که قرار شد علوم انسانی هم شکل بگیرد، مدل خود را از علوم طبیعی گرفت. بنابراین آنچه علوم انسانی کم داشت که علوم تجربی داشتند، مفهوم فکت بود.

بنابراین دنبال فکت‌ها در علوم انسانی گشتند و تک تک علوم انسانی درصدد یافتن فکت‌های خود شدند. مقصود از فکت این است که گویا همانطور که علوم تجربی موضوعی برای تحقیق دارند که این موضوع کاملاً جنبه برون ذهنی دارد علوم انسانی هم موضوعی برای تحقیق دارد که این موضوع بیرون ذهن است و فکر مي‌كردند که مي‌توان علوم انسانی را بر امری بیرون از ساختار ذهنی بنا کرد. اما تحت تأثیر انقلاب فلسفی، به نوعی بین‌الاذهانیت کلی علوم انسانی را دچار بحران کرد.

 البته این بحران به علوم تجربی هم سرایت کرده‌است. معلوم شد که اصلاً در علوم انسانی فکتی وجود ندارد و هیچ علم انسانی را نمي‌توان بر مبنای چیزی که بیرون ذهن است، بنا کرد.

همواره عین در پرتو این بین‌الاذهانیت ساخته شده‌است. این بود که مفهوم جدیدی جانشین فکت شد و تلاش شد که مبنای تازه‌ای برای علوم انسانی تأسیس کنند و آن مبنای تازه، معنا بود. معنا یعنی اساساً هستی اجتماعی مبتنی بر منظومه‌ای از معانی بنیادین و پیشینی  که این معانی مطلقاً از جنس آگاهی نیستند، بلکه شرط تحقق آگاهی و امری پیشاآگاهی هستند. بنابراین هرگز حوزه آگاهی بشری نمي‌تواند آن معنا را فراچنگ بیاورد. Meaning  یک معنای مقدمي بر هستی انسانی دارد. بنابراین حیات اجتماعی و نوع سوژگی من همه در پرتو آن معنا است.

درباره آراي فوكو

وی در ادامه سخنان خود درخصوص آرای فوکو یادآور شد: فوکو نشان مي‌دهد بین‌الاذهانیت که نسبتی با معنای بنیادین پیشینی دارد، جنس قدرت دارد. بنابراین قدرت یک مفهوم سیاسی یا ایدئولوژیك نیست و به همين معنا مفهوم گفتمان را طرح مي‌کند.

او معتقد است که آن معنای بنیادین که شرط هستی، سوژگی و حیات جمعی ماست ریشه در سرشت بنیادین و جوهره مفهوم قدرت دارد. با این نگاه تحلیل گفتمان انتقادی تلاشی‌است به‌طور مستمر برای اینکه ما به آن ساختارهای بنیادینی که شرط حیات اجتماعی و فردی ماست، نقبی بزنیم و بصیرتی را نسبت به آنها بیابیم نه اینکه آنها را معلوم کنیم که چه هستند که این کار ناممکن است.

در بحث ساختارگرایی در علوم اجتماعی مسئله بر این است که ساختارهای بنیادینی هست که صورت‌های متنوع حیات اجتماعی و فردی ما تحت تاثیر آنها هستند اما بر حسب یک علیت پنهان. بنابراین تحلیل گفتمان و تحلیل گفتمان انتقادی به منزله یکی از روش‌های تحلیل کیفی، به ما نشان مي‌دهند که چگونه از طرق مختلف مي‌توان در یک صحنه تعامل اجتماعی رفت و بصیرتی نسبت به آن بنیادهایی یافت که شرط تحقق این ناسازه‌ها هستند.

آقاگلزاده: از ابزارهاي زبان شناسانه استفاده كرده ام

در پایان این جلسه فردوس آقاگل‌زاده در خصوص رویکردی که منجر به نگارش این اثر شد، اذعان داشت: تلاش من به عنوان یک زبانشناس هنگام تجزیه و تحلیل این بوده که بیشتر از ابزارهای زبانشناسی استفاده مي‌کنم. من فرصت مطالعات سیاسی و فلسفی را به صورت عميق نداشته‌ام. کتاب‌هایی که درباره فوکو ترجمه شده بود، دیدم و آنجا با الفاظی چون  قدرت و گفتمان برخورد کردم و با صورت کلماتی که در آنجا دیدم به این نتیجه رسیدم که رد مطالعات تحلیل گفتمان انتقادی را از آرای فوکو بدانیم.

این مسائل در تحلیل دیدگاه فوکو به فوکوشناسی نیاز دارد که در بدو امر تاریخ‌دان و فیلسوف باشد تا بتواند تمام آرای او را یکجا بررسی کند. اما آنچه من از فوکو نیاز داشتم این بود که به مسائلی که دیگران درباره تجزیه و تحلیل گفتمان اشاره مي‌کنند، این آثار را در آنجا بیابم و تصورم این بود که به آنچه مي‌خواستم دست یافتم و مفهومي که از قدرت و ایدئولوژی از دیدگاه فوکو دریافت کردم، این بود که فوکو قدرت را در تمام لایه‌ها مي‌داند و برخلاف دیدگاه مارکسیستی که قدرت را فقط در شکل هیئت حاکمه تعریف مي‌کند، فوکو نسبت به این امر انتقاد دارد و او قدرت را توزیع‌شده ميان همه مي‌بیند.

 


 
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
نویسنده : سید محمد مهدی مقدس - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩
 

به نام خدا

با سلام خدمت دوستان زبان‌شناس

در روز خجسته‌ی میلاد حضرت صاحب الزمان (علیه‌السلام) این وبلاگ را افتتاح می‌نمایم.

امیدوارم که بتوانم کارم را در اینجا ادامه دهم.